تفاوت بین Lean ،Six Sigma و BPM

امروزه شیوه های مدیریت کیفیت در صف مقدم برآورده سازی تقاضاهای تجاری نسل بعدی در این بازار کاملاً رقابتی هستند. اخیراً بحث های زیادی در مورد Lean ، Six Sigma و BPM در شرکت های جهانی مطرح شده است.

 اما تعداد کمی در مورد اجرای Lean صحبت می کنند و تعدادی در مورد Six Sigma و BPM صحبت می کنند و بعضی دیگر می خواهند از ترکیب Lean و Six Sigma استفاده کنند. بنابراین، از کجا می دانید کدام روش بهبود فرآیند برای سازمان شما مناسب است؟ درادامه ما به طور مفصل در مورد هر یک از این روش ها و چگونگی ارزش افزوده آن برای سازمان و فرآیندهای تجاری آن توضیح خواهیم داد.

Lean

    Lean یک روش تولیدی است که توسط غول خودروسازی ژاپنی تویوتا در دهه 1980 کشف شد و تمام جنبه های کسب و کار تولید از تضمین کیفیت گرفته تا منابع انسانی را پوشش می داد.

هدف اصلی از بین بردن ضایعات و کاهش زمان و هزینه های تولید بود.

    تویوتا هفت مورد از زوائد را به صورت زیر تعریف کرد:

فهرست؛ در انتظار؛ حرکت - جنبش؛ فرا پردازش؛ تولید بیش از حد؛ و نقص. ابزاری که آن ها برای اجرای Lean استفاده کردند، Kanban ، Poka-Yoke (تصحیح اشتباه) و Value Stream Mapping بود.

    برای به کارگیری Lean باید یک تغییر فرهنگی در سازمانی ایجاد شود که بهترین شیوه ها در بین نیروی کار ریشه دوانده است و باید از طریق سیلوهای تجاری ادغام شود و از مدیران ارشد و کارمندان، پشتیبانی یکپارچه دریافت کند.

    - آینده Lean در یک سازمان:

    پایه اصلی Lean در اجرای سریع آن است. برخی از مزایای فوری که می تواند به نمایش بگذارد در بهره وری، کاهش خطاها و زمان مشتری است.

مزایای بلند مدت Lean شامل: - بهبود عملکرد مالی؛ کارکنان با انگیزه بالا و افزایش رضایت مشتری است.

Lean به عنوان یک موجود مستقل دارای نقایصی است. از این رو شرکت ها برای دستیابی به حداکثر منافع از Lean و Six Sigma با هم استفاده می کنند.

 شش سیگما به روشنی بر شناسایی اشتباهات ورودی داده ها متمرکز است و برای تعیین منبع خطاها برای کاهش ضایعات، به بررسی علت ریشه می پردازد.

آینده Lean به این بستگی دارد که چگونه می تواند روش خود را از بخش تولید به تنظیمات غیرمتعارف تر برگرداند.  Lean به عنوان یک فلسفه، یک روش شناسی یا یک تحول فرهنگی آینده روشنی در پیش دارد.

شش سیگما

    شش سیگما یکی از روش های بهبود فرآیند است که به طور گسترده ای شناخته شده است و به شرکت ها امکان می دهد از داده ها برای از بین بردن نقص در هر فرآیند استفاده کنند.

شش سیگما به عنوان یک روش برای اولین بار توسط موتورولا در سال 1985 کشف شد و بعداً توسط شرکت جنرال الکتریک و شرکت فورد موتور در دهه 90 محبوبیت یافت.

دو روش پروژه شش سیگما در DMAIC (تعریف، اندازه گیری، تجزیه و تحلیل، بهبود و کنترل) و DMADV (تعریف، اندازه گیری، تجزیه و تحلیل، طراحی و تأیید) بر اساس چرخه برنامه Deming’s Plan-Do-Check-Act است.

    اجرای شش سیگما کار ساده ای نیست. شش سیگما به یک تیم اختصاصی نیاز دارد که بر اساس گواهینامه های شش سیگما مانند کمربند زرد، کمربند سبز و کمربند سیاه به سلسله مراتب تقسیم شود.

این تیم از چندین ابزار آماری پیشرفته مانند نمودارهای پارتو و تحلیل علت ریشه برای ارائه حداکثر بها  برای یک سازمان استفاده می کند. از آن جا که شش سیگما یک روش چند وجهی است، برای هر فرآیند متفاوت است.

 به عنوان مثال اگر شما یک مهندس آماری هستید، ممکن است یک معیار کیفیت تولید باشد و اگر یک کارمند خدمات مشتری هستید، به طور کلی فرهنگ سازمانی را نشان می دهد.

    - آینده شش سیگما در یک سازمان:

    اگرچه Six Sigma در بخش تولید بسیار محبوب بوده است، اما به نظر می رسد که فراتر از کنترل کیفیت و به سمت نوآوری حرکت می کند.

صنایع دیگر مانند مالی، فناوری اطلاعات و سایر صنایع خواستار مشتری مداری منحصر به فردی هستند و ظاهرا با ورودی داده ها مشکلی وجود دارد که Six Sigma یک شریک عالی برای دستیابی به این هدف  به نظر می رسد.

    برخی انتقادات نسبت به شش سیگما وجود دارد زیرا چیزی فراتر از بهبود کیفیت ارائه نمی دهد و نیاز به زمان طولانی اجرا دارد.

 با این حال با داشتن دوره های صدور گواهینامه، متوسط ​​حقوق برای حرفه ای کمربند سیاه شش سیگما می تواند به 90 هزار پوند برسد. شرکت های سرتاسر جهان هنوز برای متخصصین مدیریت کیفیت ارزش قائل هستند. تا زمانی که بنگاه های اقتصادی شاهد بازگشت سرمایه مثبت از طریق پروژه های شش سیگما باشند، در آینده هم به رشد خود ادامه می دهد.

مدیریت فرآیند کسب و کار (BPM)

    مدیریت فرآیند کسب و کار (BPM) رویکردی است که کل فرآیند کسب و کار را به صورت کلی نگر برای ایجاد گردش کاری موثرتر، کارآمدتر و قادر به انطباق با نیازهای جدید بازار برای تحقق اهداف سازمانی بررسی می کند.

    BPM در دهه 90 توسط مایکل همر و جیمز چمپی ایجاد شد که کتابی را در زمینه مهندسی مجدد فرآیندهای کسب و کار منتشر کرد و بعداً توسط کتاب مدیریت فرآیند کسب و کار، موج سوم، نوشته اسمیت و فینگار مورد اختلاف قرار گرفت.

اگرچه ریشه های BPM تا حدودی نامشخص است، اما در اوایل سال 2000 ، 2000 dot com boom یک بازار فروش پررونق را ایجاد کرد که به سیستم عامل هایی با BPM نیاز داشت.

به عنوان یک شرکت چرا باید از BPM استفاده کنید؟

    بسیاری از شرکت ها معمولاً به بخش هایی با عملکردهای مختلف تقسیم می شوند. درک مشتری از یک سازمان از طریق فرآیند کسب و کاری است که از طریق آن تعامل می کنند.

 به عنوان مثال، هنگامی که مشتری برای وام درخواست می کند، مشتری سازمان را فقط به عنوان یک ارائه دهنده وام می بیند و نه به عنوان یک گروه از بخش های فروش، امور مالی، بازاریابی، IT، حقوقی و غیره. مشتریان خواستار شفافیت و یک تجربه یکپارچه هستند و به نظر می رسد BPM با کاهش سیلوهای تجاری (بخش های تجاری که به طور مستقل عمل می کنند و از اشتراک اطلاعات جلوگیری می کنند) و کمک به شرکت ها برای مدیریت فرآیندهای پیچیده کسب و کار برای پاسخگویی به خواسته های مشتری، این تجربه را در اختیار آن ها قرار دهد.

    - آینده BPM در یک سازمان:

BPM با سرعت ثابت در حال رشد است و ارزش فروشندگان BPM مانند Appian نزدیک به 350 میلیون دلار است.

همه می گویند که فضای BPM آینده خوبی دارد. مدرسه قدیمی BPM که یک جریان کار پی در پی به سبک کارخانه بود منسوخ شده است، اما مدل BPM پویا که شامل هوش فرایند کسب و کار و تجزیه و تحلیل پیش بینی است، کاملاً به اثبات رسیده است.

بنگاه های اقتصادی در سراسر جهان برای پاسخگویی به خواسته های تغییر چشم اندازهای تجاری، به روش های بهبود فرآیند نیاز دارند. Lean، Six Sigma و BPM مزایای خاص خود را دارند و شرکت ها می توانند این روش های بهبود فرآیند را که به بهترین وجه مناسب کار آن ها است و می توانند وفاداری مشتری را بهبود ببخشند، پیاده سازی کنند.

https://www.invensislearning.com/articles/six-sigma/difference-between-lean-six-sigma-and-bpm-explained

دیدگاه ها

هیچ دیدگاهی تا به این لحظه در این صفحه ثبت نشده است

دیدگاه خود را در مورد این مطلب بیان کنید.




مشاوره آنلاین